رباعی، دوبیتی، قطعه، غزل، هایکو، طرح
 

مرجع وبلاگ نویسان جوان

 
 
نویسنده : وحید عمرانی
تاریخ : سه شنبه هفتم بهمن 1393

ریسمان پاره را می توان دوباره گره زد

دوباره دوام می آورد

اما هر چه باشد

ریسمان پاره ای است

شاید ما دوباره همدیگر را دیدار کنیم

اما در آنجا که ترکم کردی

هرگز دوباره مرا نخواهی یافت.

نویسنده : وحید عمرانی
تاریخ : دوشنبه ششم بهمن 1393

خواهشی بر لب من هست ولی تکراری

می شود دست از اعدام دلم برداری؟

دل من مال تو شد پس دل خود را مشکن

بگذر از کشتن و سرسختی و خودآزاری

ثبت کن محض سند مصرع بعدی مرا

تو در اعماق دلم مثل خدا جا داری

لهجۀ جاهلی وصف تو را هم عشق است

واقعاً دست مریزاد عجب سالاری!

نویسنده : وحید عمرانی
تاریخ : یکشنبه پنجم بهمن 1393

گونه های ما

چه ساحل های صبوری هستند

از داغی و شوری اشک ها می سوزند

اما هر بار بی صدا

حضور گریه را در آغوش می گیرند.

نویسنده : وحید عمرانی
تاریخ : شنبه چهارم بهمن 1393

دیگر نمی نویسمت

هر کس به چشم هایم نگاه کند

تو را خواهد خواند.

نویسنده : وحید عمرانی
تاریخ : جمعه سوم بهمن 1393

همزمان

در دو مکان زندگی می کنم

اینجا که منم

و آنجا که تویی.

نویسنده : وحید عمرانی
تاریخ : پنجشنبه دوم بهمن 1393

بعد از من

هر کسی که به تو می رسید

در موج موهایت غرق می شد

و من این طرف

بعد از تو

دستم به هیچ کاری نمی رفت

دل من دریا بود اما

تو آنقدرها ناگهان رفتی

که من ...

دست هایم را لای موهایت

جا گذاشتم!

نویسنده : وحید عمرانی
تاریخ : چهارشنبه یکم بهمن 1393

الفبای دلتنگی

از رَحِم شب

زاده می شود.

نویسنده : وحید عمرانی
تاریخ : سه شنبه سی ام دی 1393

دعا می خوانم اما مست مستم!

مسلمانم ولی بت می پرستم!

اگر با شیخ روزی ایستادم

شبی هم شد که با ساقی نشستم

به نادانی اگر روزی یکی جام

به حرف زاهد بدبین شکستم

هزاران رشتۀ تسبیح را هم

علیرغم همان زاهد گسستم

نه تنها هیچکس نشناخت من را

که من هم مات و حیرانم که هستم؟!

نویسنده : وحید عمرانی
تاریخ : دوشنبه بیست و نهم دی 1393

رفتی تو و بی تو ذوق می نوشی نیست

کاریم به جز سکوت و خاموشی نیست

دانی تو و عالمی سراسر دانند

گر از تو خموشم از فراموشی نیست

نویسنده : وحید عمرانی
تاریخ : یکشنبه بیست و هشتم دی 1393

کاش می شد

صدای تو را بوسید!

نویسنده : وحید عمرانی
تاریخ : شنبه بیست و هفتم دی 1393

تمام گوشه های جهان را هم بگردم

جگرگوشه ام

تویی.

نویسنده : وحید عمرانی
تاریخ : جمعه بیست و ششم دی 1393

شب ها

برای دعا

آنجا

در خانه های متروک خدا

جمع می شوند

آرزوها

و قاصدک های خانه به دوش.

نویسنده : وحید عمرانی
تاریخ : پنجشنبه بیست و پنجم دی 1393

دنبال من می گردی و حاصل ندارد

موجی که عاشق شد سر ساحل ندارد

باید ببندم کوله بار رفتنم را

مرغ مهاجر هیچ جا منزل ندارد

من خام بودم، داغ دوری پخته ام کرد

عمری که پایت سوختم، قابل ندارد

من عاشقی کردم تو اما سرد گفتی:

از برف اگر آدم بسازی دل ندارد

باشد ولم کن با خودم تنها بمانم

دیوانه با دیوانه ها مشکل ندارد

وقتی که حق دل نداری میهمانی

مهمان که جایی حق آب و گِل ندارد

شاید به سرگردانی ام دنیا بخندد

موجی که عاشق می شود ساحل ندارد

نویسنده : وحید عمرانی
تاریخ : چهارشنبه بیست و چهارم دی 1393

در عالم بی وفا کسی خرم نیست

شادی و نشاط در بنی آدم نیست

آن کس که در این زمانه او را غم نیست

یا آدم نیست یا از این عالم نیست

نویسنده : وحید عمرانی
تاریخ : سه شنبه بیست و سوم دی 1393

از مزرعه گذشتی

ولی آفتاب گردان ها

هنوز رو به جاده ای دارند

که در انتهایش محو شدی.

نویسنده : وحید عمرانی
تاریخ : یکشنبه بیست و یکم دی 1393

ای کاش

نبودنت را هم

با خودت برده بودی!

نویسنده : وحید عمرانی
تاریخ : شنبه بیستم دی 1393

از بی گناهی

قالی

بر دار می شود.

نویسنده : وحید عمرانی
تاریخ : جمعه نوزدهم دی 1393

چه قمار غریبی ست زندگی

حاکم دلی ست

که در دست های توست.

نویسنده : وحید عمرانی
تاریخ : پنجشنبه هجدهم دی 1393

حکایت باران بی امان است

این گونه که من

دوستت می دارم

شوریده وار و پریشان باریدن

بر خزه ها و خیزاب ها

به بیراهه و راه ها تاختن

بیتاب بیقرار

دریایی جستن

و به سنگچین باغ بسته دری سر نهادن

و تو را به یاد آوردن

حکایت بارانی بیقرار است

این گونه که من دوستت می دارم.

نویسنده : وحید عمرانی
تاریخ : چهارشنبه هفدهم دی 1393

منم

پرِ افتادۀ پرنده ای

که پرواز کرده است.

نویسنده : وحید عمرانی
تاریخ : سه شنبه شانزدهم دی 1393

مرا بسوزانید

و خاکسترم را

بر آب های دریا برافشانید

نه در برکه

نه در رود

که خسته شدم از کرانه های سنگواره

و از مرزهای مسدود.

نویسنده : وحید عمرانی
تاریخ : دوشنبه پانزدهم دی 1393

چقدر

زود آمد امسال

فصل نباریدن ...

من تمام سال را

به عشق این پوتین های پلاستیکی سر کردم

تا توی گل و لای کوچه های خاکی

از ترس جا ماندن کفشم توی گِل

باز گمت نکنم

اما نه باران آمد و

نه تو ...

نویسنده : وحید عمرانی
تاریخ : یکشنبه چهاردهم دی 1393

انگار که از مشت قفس رستی و رفتی

یکباره به روی همه در بستی و رفتی

هر لحظۀ همراهی ما خاطره ای بود

اما تو به یک خاطره پیوستی و رفتی

نفرین به وفاداری ات ای دوست که با من

پیمان سر پیمان شکنی بستی و رفتی

چون خاطرۀ غنچۀ پرپر شده در باد

در حافظۀ باغچه ها هستی و رفتی

جا ماندن تصویر تو در سینۀ من! آه!

این آینه را آه که نشکستی و رفتی

نویسنده : وحید عمرانی
تاریخ : شنبه سیزدهم دی 1393

ریشه ها را کنار بزنید

زیر بید مجنونی خاکم کنید

باید بدانم این عشق

از کجا آب می خورد!

نویسنده : وحید عمرانی
تاریخ : جمعه دوازدهم دی 1393

نیامدی ...

و همۀ شعرهای سپید من

سیاه شد.

نویسنده : وحید عمرانی
تاریخ : پنجشنبه یازدهم دی 1393

همواره پرنده نیست در دست درخت

خورشید تپنده نیست در دست درخت

فردا که خزان به باغ ها حمله کند

یک برگ برنده نیست در دست درخت

نویسنده : وحید عمرانی
تاریخ : چهارشنبه دهم دی 1393

هیچ چیز سر جایش نیست

جز تو

که در قلب منی.

نویسنده : وحید عمرانی
تاریخ : سه شنبه نهم دی 1393

اگر می توانی

مرا با نگاهت گرم کن

وگرنه در رخت خواب

از روسپی ها هم بر می آید.

نویسنده : وحید عمرانی
تاریخ : دوشنبه هشتم دی 1393

توشۀ سفرم را

رازی سنگین کرده است

این چمدان هرگز باز نخواهد شد

به هر شهری می رسم

هنوز نرسیده ام.

نویسنده : وحید عمرانی
تاریخ : یکشنبه هفتم دی 1393

دیگر منتظر کسی نیستم

هر که آمد

ستاره از رویاهایم دزدید

هر که آمد

سفیدی از کبوترانم چید

هر که آمد

لبخند از لبهایم برید

منتظر کسی نیستم

از سر خستگی در این ایستگاه نشسته ام.

 
 
این وبلاگ به منظور ارائه رباعیات، قطعه ها، غزلهای کوتاه، دوبیتی های زیبا و ناب ادب پارسی و کلاً شعر در انواع قالبهای کوتاه نظیر هایکو، طرح و پریسکه راه اندازی شده است. از دوستان و بازدیدکنندگان محترم دعوت می گردد اگر نمونه های خوبی را در قالبهای شعری کوتاه می شناسند به منظور ثبت در وبلاگ برای نویسنده ارسال دارند.