رباعی، دوبیتی، قطعه، غزل، هایکو، طرح
 

مرجع وبلاگ نویسان جوان

 
 
نویسنده : وحید عمرانی
تاریخ : دوشنبه دهم شهریور 1393

من چاکر آنم که دلی برباید

یا دل به کسی دهد که جان آساید

آن کس که نه عاشق و نه معشوق کسیست

در ملک خدای اگر نباشد شاید

نویسنده : وحید عمرانی
تاریخ : یکشنبه نهم شهریور 1393

عشق او باز اندر آوردم به بند

کوشش بسیار نامد سودمند

عشق دریایی کرانه ناپدید

کی توان کردن شنا ای هوشمند؟

عشق را خواهی که تا پایان بری

بس که بپسندید باید ناپسند

زشت باید دید و انگارید خوب

زهر باید خورد و انگارید قند

توسنی کردم ندانستم همی

کز کشیدن تنگ تر گردد کمند

نویسنده : وحید عمرانی
تاریخ : شنبه هشتم شهریور 1393

هر شب ز غمت تازه عذابی بینم

در دیده به جای خواب، آبی بینم

وانگه که چو نرگس تو خوابم ببرد

آشفته تر از زلف تو خوابی بینم

نویسنده : وحید عمرانی
تاریخ : جمعه هفتم شهریور 1393

تو وقتی که با من قدم می زنی

چرا عشق من حرف کم می زنی

و با حرفهای دو پهلوی خود

تلنگر به پشت دلم می زنی

من از چشم هایم غزل می چکد

تو خود را به آن کوچه خم می زنی

تو ای ساز ناساز چپ کوک من

به هنگامه ی زیر بم می زنی

که شیرین ترین لحظه های مرا

به وقت سکوتت بهم می زنی

نویسنده : وحید عمرانی
تاریخ : پنجشنبه ششم شهریور 1393

آهای دختر دلربا و قشنگ

که هستی نکو روی و خوش آب و رنگ

بیا تا جوانیم و تا خوشگلیم

به باغ جهان خرّم و خوشدلیم

بیا تا که برنا و سرزنده ایم

به رخسار و قامت برازنده ایم

بیا تا که ما را جمالی نکوست

بیا تا که ما را به دل آرزوست

بود تا که ما را به هم احتیاج

بیا بی تکلف کنیم ازدواج

بیا تا که داریم شوری به سر

بگیریم کام دل از یکدگر

نویسنده : وحید عمرانی
تاریخ : چهارشنبه پنجم شهریور 1393
تو رفتی

و «تا»

حرف فاصله شد.

نویسنده : وحید عمرانی
تاریخ : سه شنبه چهارم شهریور 1393
اگر سنگ، سنگ ...

اگر آدمی، آدمی است

اگر هر کسی جز خودش نیست

اگر این همه آشکارا بدیهی است

چرا هر شب و روز، هر بار

بناچار

هزاران دلیل و سند لازم است

که ثابت کند:

تو تویی؟

هزاران دلیل و سند

که ثابت کند ...

نویسنده : وحید عمرانی
تاریخ : یکشنبه دوم شهریور 1393
زندگی قافیۀ شعر من است

شعر من وصف دلارایی توست

در ازل شاید این

سرنوشت من بود

می سرایم به امیدی که تو خوانی

ورنه ...

آخرین مصرع من

قافیه اش مردن بود.

نویسنده : وحید عمرانی
تاریخ : شنبه یکم شهریور 1393
به ساده لوحی خودم می خندم

که فکر می کنم

آینه

پنجره نیست.

نویسنده : وحید عمرانی
تاریخ : پنجشنبه سی ام مرداد 1393

خانمان سوز بود آتش آهی گاهی

ناله ای می شکند پشت سپاهی گاهی

گر مقدّر بشود سلک سلاطین پوید

سالک بی خبر خفته به راهی گاهی

قصۀ یوسف و  آن قوم چه خوش پندی بود

به عزیزی رسد افتاده به چاهی گاهی

هستی ام سوختی از یک نظر ای اختر عشق

آتش افروز شود برق نگاهی گاهی

روشنی بخش از آنم که بسوزم چون شمع

روسپیدی بود از بخت سیاهی گاهی

اشک در چشم فریبنده ترت می بینم

در دل موج ببین صورت ماهی گاهی

دارم امید که با گریه دلت نرم کنم

بهر طوفان زده سنگی است پناهی گاهی

نویسنده : وحید عمرانی
تاریخ : چهارشنبه بیست و نهم مرداد 1393
ابرها ...

نامه های مچالۀ منند

که بغض هایم را

در آنها می نویسم

و به دست باد می سپارم

تا برایت بخواندش.

نویسنده : وحید عمرانی
تاریخ : سه شنبه بیست و هشتم مرداد 1393
قایقت می شوم

بادبانم باش

بگذار هر چه حرف پشتمان می زنند مردم

باد هوا شود

دورترمان کند.

نویسنده : وحید عمرانی
تاریخ : یکشنبه بیست و ششم مرداد 1393
کودکانه دل باخته ات شدم

زنانه دزدیدمت

و دخترانه با تو خوابیدم

حالا هم مردانه حفظت می کنم

من برای آنکه با تو باشم

آدم های زیادی بوده ام.

نویسنده : وحید عمرانی
تاریخ : شنبه بیست و پنجم مرداد 1393
از ماضی ها و مضارع ها خسته ام

بنشین ...

دلم برای یک حال ساده تنگ است!

نویسنده : وحید عمرانی
تاریخ : جمعه بیست و چهارم مرداد 1393

اینان به راستی

آیا برادرانند

کاین گونه کینه جوی

پیکار را برابر هم

قد برکشیده اند

و خنجر کشیده اند؟

لبخند مهربانی

چونان که آب، آتش کین را به قلب مرد

خاموش می کند

معتاد کینه اما

خون برادران را

در کاسۀ سفالی کین نوش می کند

قابیلیان هماره همین اند

اما قابیل شرمگین

هابیل را چگونه فراموش می کند؟

نویسنده : وحید عمرانی
تاریخ : پنجشنبه بیست و سوم مرداد 1393

خدا چه حوصله ای داشت روز خلقت تو

که هیچ نقص ندارد تراش قامت تو

نشسته شبنم حرفی لطیف و روشن و پاک

به روی غنچۀ لبهای پر طراوت تو

از این جهنم سوزان دگر چه باک مرا

که آرمیده دلم در بهشت صحبت تو

درون سینۀ من اعتقاد معجزه را

دوباره زنده کند دست پر محبت تو

فدای این دل تنگم که بی اشارۀ تو

غبار ره شد و راضی نشد به زحمت تو

نویسنده : وحید عمرانی
تاریخ : سه شنبه بیست و یکم مرداد 1393

مرغی ز شاخساری پیدا و ناپدید

آفاق را به نغمۀ شیرین می آکنید

باد سحر به زمزمه گل های باغ را

بر آسمان روشن شب می پراکنید

بر آب های همهمه می خواند و می فشاند

شب تا سپیده زلف پریشان خویش بید

صوفی وشی به جذبۀ فریاد مرغکی

از خویش رفت و جامۀ خلقان به بر درید

وان خرقۀ مرقّع درویش سوخته

خورشید هایلی شد و گردید ناپدید

نویسنده : وحید عمرانی
تاریخ : پنجشنبه شانزدهم مرداد 1393

چونان به یاد آوردن

تپه ها کم نورند و دوردست

در هوای زمستان.

 
نویسنده : وحید عمرانی
تاریخ : چهارشنبه پانزدهم مرداد 1393

مثل باد

آمدنت

یعنی رفتن.

 
نویسنده : وحید عمرانی
تاریخ : دوشنبه سیزدهم مرداد 1393

چه روزگار غریبی است روز پیری من

به روی نیمکت پارک ها اسیری من

نه در مثلث پیری و ناتوانی و یأس

که در سه کنج زمان نیز گوشه گیری من

غنی شدن به زبان در بیان خاطره ها

ولی ز حوصلۀ گوش ها فقیری من

گرسنه آمدن و تشنه زیستن یک عمر

ز هر نفس که در آن زندگیست سیری من

به عالمی که نگیرند از کسی دستی

ز خلق یائسه امید دستگیری من

سراب را به تماشا نشستن موهوم

به چشم مرد عطش خندۀ کویری من

چو بانگ نق نق ساعت به گاهوارۀ شب

تمام ثانیه ها را بهانه گیری من

 
نویسنده : وحید عمرانی
تاریخ : یکشنبه دوازدهم مرداد 1393

چو جان ما شده نیمیش صرف هجرانت

بیا که نیم دگر را کنیم قربانت

هر آنکه عهد مودّت ببست با تو شکست

منم که هیچ نکردم خلاف پیمانت

اگر رود سر و جانم به راه عشق و وفا

گمان مدار زنم دست رد به دامانت

اسیر فتنه شد از شوق همچو جمشیدی

هر آنکه دید به شوخی دو چشم فتّانت

 
نویسنده : وحید عمرانی
تاریخ : شنبه یازدهم مرداد 1393
عنکبوت را به عنوان هنرمند

هرگز درنیافته اند

هر چند نازک آرایی اش را

در همه جا گواهند

کنار هر جارو و زیر هر پل

در هر سرزمین خدا

ای فرزند از یاد رفتۀ نبوغ

من می فشارم دستت را.

نویسنده : وحید عمرانی
تاریخ : جمعه دهم مرداد 1393

شود تا ظلمتم از بازی چشمت چراغانی

مرا دریاب ای خورشید در چشم تو زندانی

خوش آن روزی که بینم باغ خشک آرزویم را

به جادوی بهار خنده هایت می شکوفانی

بهار از رشک گل های شکرخند تو خواهد مرد

که تنها بر لب گرم تو می زیبد گل افشانی

شراب بوسه های تو مرا خواهد گرفت از من

اگر جام لبانت را شبی بر من بنوشانی

یقین دارم که در وصف شکر خندت فرو ماند

سخنها بر لب سعدی، قلم ها در کف مانی

نظربازی نزیبد از تو با هر کس که می بینی

امید من چرا قدر نگاهت را نمی دانی؟

 
نویسنده : وحید عمرانی
تاریخ : پنجشنبه نهم مرداد 1393

اگر آیی به جانت وا نوازم

وگر نایی ز هجرانت گدازم

بیا دردی که داری بر دلم نه

بمیرم یا بسوزم یا بسازم

 
نویسنده : وحید عمرانی
تاریخ : چهارشنبه هشتم مرداد 1393
خاموش کردن ذهن

در ژرفای جنگل

چک چکانِ آب.

نویسنده : وحید عمرانی
تاریخ : سه شنبه هفتم مرداد 1393

درد تو به جان خریدم و دم نزدم

درمان تو را ندیدم و دم نزدم

از حرمت درد تو ننالیدم هیچ

آهسته لبی گزیدم و دم نزدم

نویسنده : وحید عمرانی
تاریخ : یکشنبه پنجم مرداد 1393

عشق از آغاز مشکل بود و آسانش گرفت

تا که در اوج بهاران برگریزانش گرفت

عمری از گندم نخورد و دانه دانه جمع کرد

عشق تو آتش شد و در خرمن جانش گرفت

ابرهای تیره را دید و دلش لرزید باز

فالی از دیوان افکار پریشانش گرفت

«یاری اندر کس نمی بینم» غزل را حفظ بود

تا به خود آمد دلش از دوستدارانش گرفت

پس تو را نوشید و دستت را فشرد و فکر کرد

خوب شد که شوکران از دست جانانش گرفت

چند گامی دور شد... اما دلش جا مانده بود

آخرین ته ماندۀ خود را به دندانش گرفت

داشت از دیدار چشمان تو بر می گشت که

محتسب مستی به ره دید و گریبانش گرفت

نویسنده : وحید عمرانی
تاریخ : جمعه سوم مرداد 1393
به شهر که می روی

در چشمهات، در پیراهنت چه می بری دختر؟

هزار شیشه شراب شیراز

و دو لیموی رسیده!

آه که در شهر

دوباره جنگ خواهد شد!

نویسنده : وحید عمرانی
تاریخ : پنجشنبه دوم مرداد 1393

هزار شب به دعا رفت و آفتاب نشد

هزار بال شکست و قفس خراب نشد

چه استغاثه که در دست شاخه ها خشکید

چه التماس که در کام برگ آب نشد

نشستگان همه خفتند و خفتگان مردند

چه لای لای گرانی که خرج خواب نشد

کتاب های دعا شرمشان ز خویش آمد

ز بس دعا که هدر رفت و مستجاب نشد

ز دست شعر چه بس گریه در گلو کردیم

چه خون دل به دل شیشه از شراب نشد!

نویسنده : وحید عمرانی
تاریخ : چهارشنبه یکم مرداد 1393
بدبخت کسی

که جمعی را بدرقه می کند

هان جمع یاران من!

مرا هم ببرید.

 
 
این وبلاگ به منظور ارائه رباعیات، قطعه ها، غزلهای کوتاه، دوبیتی های زیبا و ناب ادب پارسی و کلا شعر در انواع قالبهای کوتاه نظیر هایکو و طرح، راه اندازی شده است. از دوستان و بازدیدکنندگان محترم دعوت می گردد اگر نمونه های خوبی را در قالبهای شعری کوتاه می شناسند به منظور ثبت در وبلاگ برای نویسنده ارسال دارند.