رباعی، دوبیتی، قطعه، غزل، هایکو، طرح
 

مرجع وبلاگ نویسان جوان

 
 
نویسنده : وحید عمرانی
تاریخ : سه شنبه دوازدهم اسفند ۱۳۹۳

افسوس ...

که مجال بوسه کوتاه است

وگرنه لب هایم را

تا ابد

به ضریح سرخ لبانت

دخیل می بستم.

نویسنده : وحید عمرانی
تاریخ : دوشنبه یازدهم اسفند ۱۳۹۳

اینجا آدمها در بوسه هایشان می ریزند

مثل مغول ها

یا بلوغ نارس سیب

اما بوسه های من صوفیانند

در خانقاه لبان تو

به کمال می رسند.

نویسنده : وحید عمرانی
تاریخ : یکشنبه دهم اسفند ۱۳۹۳

مثل یک میوه که امّید رسیدن دارد

بوسه از غنچۀ لب های تو چیدن دارد

آسمان آمده با پای خودش تا برکه

ماه اما طلب ناز کشیدن دارد!

با من از عشق بگو هرچه دلت میخواهد

که «صدای سخن عشق» شنیدن دارد

شانه ات کاش که از بغض، گره وا میکرد

اشک درحلقه ی گیسوی تو دیدن دارد

با توام گاه به لبخند و زمانی با اشک

عشق‌ از این شاخه به آن شاخه پریدن دارد

باید از هر چه به غیر از تو رهایی یابم

آسمانی شدن از خاک بریدن دارد

نویسنده : وحید عمرانی
تاریخ : شنبه نهم اسفند ۱۳۹۳

می کشم درد چون تو می خواهی

مثل یک مرد چون تو می خواهی

همرهم هست آدمی برفی

با دلی سرد چون تو می خواهی

روی سرخ است می خوران را لیک

صورتم زرد چون تو می خواهی

بر سر دار عاشقی گشتم

آخرین فرد چون تو می خواهی

با وجودی که شاعری رندم

می شوم طرد چون تو می خواهی

همره گردباد می رقصم

مثل یک گرد چون تو می خواهی

تا به دور کمال افتادم

دل، دوا، درد، چون تو می خواهی

گرچه دل عشق پیر کردن داشت

کودکم کرد چون تو می خواهی

نویسنده : وحید عمرانی
تاریخ : جمعه هشتم اسفند ۱۳۹۳

پایت را

روی من که گذاشتی

ما شدیم.

نویسنده : وحید عمرانی
تاریخ : پنجشنبه هفتم اسفند ۱۳۹۳

فردا تو را خواهم دید

و حالا هر چه می کنم خوابم نمی برد

با آفتاب نسبتی داری؟!

نویسنده : وحید عمرانی
تاریخ : چهارشنبه ششم اسفند ۱۳۹۳

گفتم:

برای هر پاسخی آماده ام

ساعت پرسید!

نویسنده : وحید عمرانی
تاریخ : سه شنبه پنجم اسفند ۱۳۹۳

هر ساعتم اندرون بجوشد خون را

وآگاهی نیست مردم بیرون را

الا مگر آنکه روی لیلی دیده ست

داند که چه درد می کشد مجنون را

نویسنده : وحید عمرانی
تاریخ : دوشنبه چهارم اسفند ۱۳۹۳

کاش می شد مُرد

مثل راه رفتن

خوابیدن

خرید کردن

کاش می شد خواست

و مُرد.

نویسنده : وحید عمرانی
تاریخ : یکشنبه سوم اسفند ۱۳۹۳

شب برکۀ ماه، شب سکوتی شنواست

شب خیره به هر چه هست، شب خیره به ماست

شب در من و من در شب و شب می داند

هر جا که منم هزار و یک غار حراست

نویسنده : وحید عمرانی
تاریخ : شنبه دوم اسفند ۱۳۹۳

تو دیگر نیستی

اما چشمان من

در حسرتی بی منتها

ساعت هاست

که به فنجان قهوۀ نیمه خالی ات

بر روی دنج ترین میز این کافه

خیره مانده است.

نویسنده : وحید عمرانی
تاریخ : جمعه یکم اسفند ۱۳۹۳

کس برنخاست هرگز

این گونه کینه جو

آسیمه سر به کشتن دشمن

اینسان که بسته ام

کمر قتل خویشتن.

نویسنده : وحید عمرانی
تاریخ : پنجشنبه سی ام بهمن ۱۳۹۳

تنگ آب از روزهای قبل خالی تر شده است

زندگی در دوستی با مرگ عالی تر شده است

هر نگاهی می تواند خلوتم را بشکند

کوزۀ تنهایی روحم سفالی تر شده است

آخرین لبخند او هم غرق خواهد شد در آب

ماه در مرداب این شب ها هلالی تر شده است

گفت تا کی صبر باید کرد؟ گفتم چاره چیست؟

دیدم این پاسخ از آن پرسش سؤالی تر شده است

زندگی را خواب می دانستم اما بعد از آن

تازه می بینم حقیقت ها خیالی تر شده است

ماهی کم طاقتم! یک روز دیگر صبر کن

تنگ آب از روزهای قبل خالی تر شده است

نویسنده : وحید عمرانی
تاریخ : چهارشنبه بیست و نهم بهمن ۱۳۹۳
با احتیاط بخوانید!

این شعر لغزنده است

بس که شاعر سطر به سطر بارید و نوشت.

نویسنده : وحید عمرانی
تاریخ : سه شنبه بیست و هشتم بهمن ۱۳۹۳

کلید

بر میز کافه جا مانده است

مرد

مقابل خانه جیب هایش را می گردد

آینده

در گذشته جا مانده است.

نویسنده : وحید عمرانی
تاریخ : دوشنبه بیست و هفتم بهمن ۱۳۹۳

حال من خوب است اما با تو بهتر می شوم

آخ تا می بینمت یک جور دیگر می شوم

با تو حس شعر در من بیشتر گل می کند

یاسم و باران که می بارد معطر می شوم

در لباس آبی از من بیشتر دل می بری

آسمان وقتی که می پوشی کبوتر می شوم

آنقدرها مرد هستم تا بمانم پای تو

می توانم مایۀ گه گاه دلگرمی شوم

میل میل توست اما بی تو باور کن که من

در هجوم بادهای سخت پرپر می شوم

نویسنده : وحید عمرانی
تاریخ : یکشنبه بیست و ششم بهمن ۱۳۹۳

سه شنبه؛

چرا تلخ و بی حوصله؟

سه شنبه؛

چرا این همه فاصله؟

سه شنبه؛

چه سنگین! چه سرسخت، فرسخ به فرسخ!

سه شنبه؛

خدا کوه را آفرید.

نویسنده : وحید عمرانی
تاریخ : شنبه بیست و پنجم بهمن ۱۳۹۳

کوه به کوه نمی رسد

من اما کوه به کوه

خودم را به تو

خواهم رساند.

نویسنده : وحید عمرانی
تاریخ : جمعه بیست و چهارم بهمن ۱۳۹۳

تک ستاره خواهم شد

آسمانت اگر

صاف بماند

و ماهت را

تنها در نگاه من بیابی.

نویسنده : وحید عمرانی
تاریخ : پنجشنبه بیست و سوم بهمن ۱۳۹۳

تو که باشی

زمستان ...

هر چه سردتر

بهتر.

نویسنده : وحید عمرانی
تاریخ : چهارشنبه بیست و دوم بهمن ۱۳۹۳

با زنجره ها

دو تن بیدارند

پسرِ خانه

دخترِ همسایه.

نویسنده : وحید عمرانی
تاریخ : سه شنبه بیست و یکم بهمن ۱۳۹۳
تو مرده ای اما

مردنت اتفاقی نبود

خدا به ستوه آمده بود

از تنهایی.

نویسنده : وحید عمرانی
تاریخ : دوشنبه بیستم بهمن ۱۳۹۳

تو که قصدت پا شستن بود

لب دریا چرا آمدی؟!

نویسنده : وحید عمرانی
تاریخ : یکشنبه نوزدهم بهمن ۱۳۹۳

زندگی نامه ام در این دنیا

دو خط بیشتر نبود:

در میان کویری برهوت دراز کشیده بودم

و خواب اقیانوسی پر از نهنگ را می دیدم.

نویسنده : وحید عمرانی
تاریخ : شنبه هجدهم بهمن ۱۳۹۳

آمدم وزن زندگی ام را درست کنم

غافل شدم

قافیه اش را باختم.

نویسنده : وحید عمرانی
تاریخ : جمعه هفدهم بهمن ۱۳۹۳

برای فراموشی تو

هیچ راهی وجود ندارد

خودم را به هر راهی که می زنم

روزی با تو رفته بودم.

نویسنده : وحید عمرانی
تاریخ : پنجشنبه شانزدهم بهمن ۱۳۹۳

چه ازدحامی به پا کرده ای

در من

همین تو یک نفر!

نویسنده : وحید عمرانی
تاریخ : چهارشنبه پانزدهم بهمن ۱۳۹۳

دیدم که درون من دری وا مانده است

یک ثانیه تا سقوط دنیا مانده است

دیدم که عبور می کنم از هر سو

دیدم که زمان پشت سرم جا مانده است

نویسنده : وحید عمرانی
تاریخ : سه شنبه چهاردهم بهمن ۱۳۹۳

فردا اگر بدون تو باید به سر شود

فرقی نمی کند شب من کی سحر شود

شمعی که در فراق بسوزد سزای اوست

بگذار عمر بی تو سراپا هدر شود

رنج فراق هست و امید وصال نیست

این «هست و نیست» کاش که زیر و زبر شود

رازی نهفته در پس حرفی نگفته است

مگذار درددل کنم و دردسر شود

ای زخم دلخراش لب از خون دل ببند

دیگر قرار نیست کسی با خبر شود

موسیقی سکوت صدایی شنیدنی است

بگذار گفتگو به زبان هنر شود

نویسنده : وحید عمرانی
تاریخ : دوشنبه سیزدهم بهمن ۱۳۹۳

شالیزارهای شمال می دانند

این مادر من است

که جوانی اش را به آفتاب

و زیبایی اش را به خوشه های برنج داد

تا ستاره ها سوسو بزنند

و ماه دور زمین بگردد.

 
 
این وبلاگ به منظور ارائه رباعیات، قطعه ها، غزلهای کوتاه، دوبیتی های زیبا و ناب ادب پارسی و کلاً شعر در انواع قالبهای کوتاه نظیر هایکو، طرح و پریسکه راه اندازی شده است. از دوستان و بازدیدکنندگان محترم دعوت می گردد اگر نمونه های خوبی را در قالبهای شعری کوتاه می شناسند به منظور ثبت در وبلاگ برای نویسنده ارسال دارند.