رباعی، دوبیتی، قطعه، غزل، هایکو، طرح
 

مرجع وبلاگ نویسان جوان

 
 
نویسنده : وحید عمرانی
تاریخ : جمعه چهارم اردیبهشت ۱۳۹۴

پیکی کو

تا مرا به تو آرد

نی نامه را.

نویسنده : وحید عمرانی
تاریخ : پنجشنبه سوم اردیبهشت ۱۳۹۴

تو بچه گانه عبوسی تو ناشیانه بدی

همین قدر که بلد نیستی فقط بلدی

تو می رسی به من و محو می شوم هر بار

که صفر می شود از ضرب با تو هر عددی

نسیم خوشگذرانی و سیب ها مستند

پر است از هیجان تو قلب هر سبدی

برای این که خبرهای بد قشنگ شوند

کنار پنجره هر شب نشسته باربدی

به چشم های قشنگت بگو حلال کنند

اگر که دیده ای و دیده اند خوب و بدی

نویسنده : وحید عمرانی
تاریخ : چهارشنبه دوم اردیبهشت ۱۳۹۴

ما کاشفان کوچه های بن بستیم

حرف های خسته ای داریم

این بار پیامبری بفرست

که تنها گوش کند.

نویسنده : وحید عمرانی
تاریخ : سه شنبه یکم اردیبهشت ۱۳۹۴

به تو که فکر می کنم

وجودم آفتابی می شود و تنم گرم

آنقدر که دلم می خواهد

در این حرارت تن سوز

لباس هایم را به باد بسپارم

و با تو شنا کنم

در خنکای حوضچۀ خیالم.

نویسنده : وحید عمرانی
تاریخ : دوشنبه سی و یکم فروردین ۱۳۹۴
آخرین قرارمان

یادت هست؟

من ...

هنوز بیقرارم!

نویسنده : وحید عمرانی
تاریخ : یکشنبه سی ام فروردین ۱۳۹۴

دیروز

عبور تو در کوچه ها وزید

و هنوز ...

دهان پنجره ها باز مانده است.

نویسنده : وحید عمرانی
تاریخ : شنبه بیست و نهم فروردین ۱۳۹۴

گاهی به جایگاه تو

حسادت می کنم

گرم، امن، محفوظ، دست نیافتنی

همین جا ...

در ژرفای قلب من.

نویسنده : وحید عمرانی
تاریخ : جمعه بیست و هشتم فروردین ۱۳۹۴

باران عطش که بر تن خاطره خورد

تصویر دوباره ای به شعرم گره خورد

تو آن سوی شیشه های دلتنگی و من

گنجشکک ساده ای که به پنجره خورد!

نویسنده : وحید عمرانی
تاریخ : پنجشنبه بیست و هفتم فروردین ۱۳۹۴

نمی داند دل تنها میان جمع هم تنهاست

مرا افکنده در تنگی که نام دیگرش دریاست

تو از کی عاشقی؟ این پرسش آیینه بود از من

خودش از گریه ام فهمید مدت هاست مدت هاست

به جای دیدن روی تو در خود خیره ایم ای عشق!

اگر آه تو در آیینه پیدا نیست عیب از ماست

جهان بی عشق چیزی نیست جز تکرار یک تکرار

اگر جایی به حال خویش باید گریه کرد اینجاست

من این تکرار را چون سیلی امواج بر ساحل

تحمل می کنم هر چند جانکاه است و جانفرساست

در این فکرم که در پایان این تکرار پی در پی

اگر جایی برای مرگ باشد! زندگی زیباست

نویسنده : وحید عمرانی
تاریخ : چهارشنبه بیست و ششم فروردین ۱۳۹۴

این که آسمان دستی ندارد

برای در آغوش گرفتن پرنده هایش

مثل این است که

دست هایت را بسته باشند

و آنکه دوستش داری

رو به رویت ایستاده باشد.

نویسنده : وحید عمرانی
تاریخ : سه شنبه بیست و پنجم فروردین ۱۳۹۴

آسمان خراش ها

تماشای آسمان را از ما گرفته بودند

بمب های عمل نکرده

گشت و گذار در صحرا را

دریا نیز استخر خصوصی دیکتاتورها بود

این دنیا به درد ما نخورد

ما در رویاهایمان زندگی کردیم.

نویسنده : وحید عمرانی
تاریخ : دوشنبه بیست و چهارم فروردین ۱۳۹۴

هم طعم لبوی آب پز خواهد داد

هم مزۀ تلخ آب رز خواهد داد

یک بوسه ز یار اصفهانی چیدم

لبهام همیشه طعم گز خواهد داد

نویسنده : وحید عمرانی
تاریخ : یکشنبه بیست و سوم فروردین ۱۳۹۴

دیری ست که آتش از تنم می ریزد

صد حنجره خون از سخنم می ریزد

با بار غمی که روی دوشم مانده ست

بر کوه اگر تکیه زنم می ریزد

نویسنده : وحید عمرانی
تاریخ : شنبه بیست و دوم فروردین ۱۳۹۴

شرمنده می کند فرزند را

دعای خیر مادر

در کنج خانۀ سالمندان!

نویسنده : وحید عمرانی
تاریخ : جمعه بیست و یکم فروردین ۱۳۹۴

در زلف تو بند بود داد دل ما

در بند کمند بود داد دل ما

ای داد به داد دل ما کس نرسید

از بس که بلند بود داد دل ما

نویسنده : وحید عمرانی
تاریخ : پنجشنبه بیستم فروردین ۱۳۹۴

دو چشم دارم و وقت نگاه کردن توست

همین که آینه مشغول ماه کردن توست

نه... بد نگاه کنی کشته می شود شهری

و مرگ، منتظر اشتباه کردن توست

فقط به سایۀ تو شک نمی کنم زیرا

که پا به پا هدفش سر به راه کردن توست

مرا زدند به شهر شما، چه می دانم

شرابی آمده اسمش نگاه کردن توست

تو مثل دانۀ برفی، مرا تماشا بس

گرفتن تو همانا تباه کردن توست

اگر نگاه گناه است پس یکی بشود

گناه کردن من با گناه کردن توست

نویسنده : وحید عمرانی
تاریخ : چهارشنبه نوزدهم فروردین ۱۳۹۴

به دیوار که تکیه می کنم از شوق

رعشۀ آجرهایش را احساس می کنم

تعجبی ندارد

از جنبش این همه گدازۀ عشق

در آتشفشان درونم

به لرزه افتاده اند.

نویسنده : وحید عمرانی
تاریخ : سه شنبه هجدهم فروردین ۱۳۹۴

ما خانه نداریم

ماشین نداریم

ما کنج دنج هیچ جایی را نداریم

اما تمام جزیره های کوچک این شهر را

برای یک بوسه کشف کردیم.

نویسنده : وحید عمرانی
تاریخ : دوشنبه هفدهم فروردین ۱۳۹۴

پیامبر کوچکی از برفم

آب می شوم

که بشارتم را دریابید.

نویسنده : وحید عمرانی
تاریخ : یکشنبه شانزدهم فروردین ۱۳۹۴

گل های سفید!

از شکاف دیوار

بهار می آید.

نویسنده : وحید عمرانی
تاریخ : شنبه پانزدهم فروردین ۱۳۹۴

در من

آدم برفی ای است

که عاشق آفتاب شده

و این ...

خلاصۀ همۀ داستان های عاشقانۀ جهان است.

نویسنده : وحید عمرانی
تاریخ : جمعه چهاردهم فروردین ۱۳۹۴

تو در سرت جنگ

و من در دلم صلح

ماییم شاهکار تولستوی.

نویسنده : وحید عمرانی
تاریخ : پنجشنبه سیزدهم فروردین ۱۳۹۴

پا ...

که مرا پیش یار می توانست برد

اینک ...

در صف نان

با تکه ریگی

بازی می کند.

نویسنده : وحید عمرانی
تاریخ : چهارشنبه دوازدهم فروردین ۱۳۹۴

دروغ هایت را به من بده

آنها را خواهم شست

و در گوشۀ دنجِ بی گناهی از قلبم

از آنها حقایقی خواهم ساخت.

نویسنده : وحید عمرانی
تاریخ : سه شنبه یازدهم فروردین ۱۳۹۴

پرواز هیچ پرنده ای را حسرت نمی برم

وقتی قفس

چشم های تو باشد.

نویسنده : وحید عمرانی
تاریخ : دوشنبه دهم فروردین ۱۳۹۴

خاکسترها رو به خاموشی

صندلی دوست

پُر می شود با مهتاب.

نویسنده : وحید عمرانی
تاریخ : یکشنبه نهم فروردین ۱۳۹۴

زندگی نامه ام در این دنیا

دو خط بیشتر نبود:

در میان کویری برهوت دراز کشیده بودم

و خواب اقیانوسی پر از نهنگ را می دیدم.

نویسنده : وحید عمرانی
تاریخ : شنبه هشتم فروردین ۱۳۹۴

باید باور کنیم

تنهایی ...

تلخ ترین بلای بودن نیست

چیزهای بدتری هم هست

روزهای خسته ای

که در خلوت خانه پیر می شوی

و سال هایی

که ثانیه به ثانیه از سر گذشته است

تازه ...

تازه پی می بریم

که تنهایی

تلخ ترین بلای بودن نیست

چیزهای بدتری هم هست:

دیر آمدن!

دیر آمدن!

نویسنده : وحید عمرانی
تاریخ : جمعه هفتم فروردین ۱۳۹۴

آبروی ضرب المثل های زبان مادری ام را بردی!

آمدی و با یک گل بهار شد!

حالا فقط مانده کبوتر با کبوتر، باز با باز!

نویسنده : وحید عمرانی
تاریخ : پنجشنبه ششم فروردین ۱۳۹۴

تا به سرچشمۀ خورشید رسم

وام از واژه گرفتم بالی

شوق پرواز مرا از جا کند

دلم از وسوسه آکند

بال من مومین بود

تاب رخسارۀ خورشید نداشت

آتش عشق به من فرصت گفتار نداد

در گلو

تار آوازم سوخت

پیش آتشرخ خورشیدی تو

پر پروازم سوخت.

 
 
این وبلاگ به منظور ارائه رباعیات، قطعه ها، غزلهای کوتاه، دوبیتی های زیبا و ناب ادب پارسی و کلاً شعر در انواع قالبهای کوتاه نظیر هایکو، طرح و پریسکه راه اندازی شده است. از دوستان و بازدیدکنندگان محترم دعوت می گردد اگر نمونه های خوبی را در قالبهای شعری کوتاه می شناسند به منظور ثبت در وبلاگ برای نویسنده ارسال دارند.